ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
644
معجم الأدباء ( فارسي )
كه بر سر كوه نشسته باشم . صياد گفت : بگوى . چكاوك گفت : به آنچه از دست دادهاى تأسف مخور . صياد او را رها كرد . چكاوك بر درخت نشست و گفت چيزى را كه ممكن نباشد تصديق منماى تا وقتى كه ممكن شود . سپس گفت : اى شور بخت اگر مرا كشته بودى از چينهدان من دو مرواريد بيرون مىآوردى . مرد دست خود به دندان گزيد و تأسف خورد . سپس گفت : پند سوم را بگوى . گفت : آن دو پند فراموش كردى چگونه پند سوم را بگويم . تو را نگفتم كه به آنچه از دست دادهاى تأسف مخور و نگفتم چيزى را كه ممكن نباشد تصديق منماى تا ممكن شود ؟ وزن همهء پرها و گوشت من دو درهم نيست ، چگونه در چينهدان من دو مرواريد جاى توانند كرد . بگفت و بپريد و برفت . شعبى گويد : در خراسان با قتيبة بن مسلم بر يك مائده طعام مىخوردم . مرا گفت : مىخواهى از چه نوع شرابى به تو دهم . گفتم از آنكه بىمقدارترين چيزهاست وقتى موجود است و عزيزترين آنها وقتى مفقود است . گفت : اى غلام او را آب بده . شعبى روزى به يكى از اصحاب خود گفت : بيا از اصحاب حديث بگريزيم . رفتيم تا به جبانه رسيديم . كومهاى خاك بود ، بدان تكيه داد . پيرمردى عبادى از مردم حيره بيامد . شعبى گفت : اى پيرمرد كارت چيست ؟ گفت : رفوگرم ، گفت : خم ما شكسته ، مىتوانى رفويش كنى ؟ پيرمرد گفت : اگر چند رشته نخ از ريگ روان بياورى برايت رفويش مىكنم . شعبى چندان خنديد كه به پشت بيفتاد . گفت : اين را از مجالست اصحاب حديث بيشتر دوست دارم . . 622 - عامر بن عمران بن زياد [ 1 ] ابو عكرمهء ضبّى سرمرى [ 2 ] از مردم سرّ من رأى ، نحوى و لغوى و اخبارى بود . از عتبى نقل حديث مىكرد و از ابن الاعرابى و اسحاق بن ابراهيم موصلى علم آموخت و قاسم بن محمد بن بشّار انبارى از او كسب دانش كرد . داناترين مردم به اشعار عرب و راوى آنها بود . وى مردى بد خوى بود . از آثار اوست : كتاب الخيل و كتاب الابل و الغنم . در سال 250 در گذشت .
--> [ 1 ] الوافى 16 : 592 ، بغية الوعاة 2 : 24 ، المختصر . [ 2 ] م . السرمدى .